ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

106

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) عامر بن عبد الله بن عبد القيس عنبرى از خاندان تميم و كنيه‌اش ابو عمرو و به گفته‌يى ابو عبد الله بوده است . گويد عبد الله بن جعفر ، از عبيد الله بن عمرو ، از محمد بن واسع ، از عامر بن عبد قيس ما را خبر داد كه مىگفته است * مقررى خود را كه دو هزار درم بوده از عمر دريافت مىكرده و از كنار هر بىنوا كه مىگذشته چيزى مىداده است و چون به خانه مىرسيده است آن را پيش آنان مىانداخته است و آنان مىشمرده‌اند و آن را بدون كم و كاست همان دو هزار درم مىيافته‌اند . گويد احمد بن عبد الله بن يونس ، از ابو بكر بن عياش ، از هشام بن حسان ما را خبر داد و گفت گمان مىكنم هشام از گفتهء ابن سيرين مىگفته است كه * عامر بن عبد قيس مقررى خود را دريافت كرد و به مردى دستور داد آن را ميان بينوايان بخش كند . گويد سپس حساب كرد و ديد بيش از دو هزار درم داده است ، به عامر گفت : اين بيش از دو هزار درم بود ، گمان مىكنم امير مىداند چه كار مىكنى بر اندازه مقررى تو افزوده است . عامر گفت : چرا گمان نمىبرى كه آن كس از امير تواناتر است - خدا - افزوده و بركت داده است . شايد هم گفته است آن كس كه از امير سزاوارتر و بر حق‌تر است افزوده است . گويد به عامر بن عبد الله گفته شد - الهام شد - كه * فلان زن در بهشت همسر تو خواهد بود . عامر به جستجوى او برآمد و دانست كنيزكى است كه براى گروهى از عربهاى بد رفتار و بىادب گوسپندچرانى مىكند ، و همين كه از صحرا برگشت كنيزك را دشنام دادند و با او درشتى كردند و دو گرده نان پيش او افكندند . عامر مىگويد : كنيزك يك گرده نان را براى خانواده فقيرى برد و به آنان داد . فردا صبح چون دوباره آهنگ صحرا كرد دو گرده نان پيش او افكندند و او هر دو را براى خانواده‌اى برد و به آنان داد . متوجه شدم روزه‌دار است و فقط با يك گرده نان افطار مىكند . عامر مىگويد : از پى كنيزك رفتم همين كه به جاى مناسبى رسيد گوسپندها را رها كرد و خود به نماز ايستاد . به او گفتم : آيا نيازى ندارى ؟ گفت : نه و چون اصرار كردم گفت : دوست دارم دو قطعه پارچه سپيد مىداشتم كه كفن من باشد . گفتم : چرا دشنامت مىدهند ؟ گفت : در اين كار از خداوند اميد پاداش دارم . من پيش آن عربها برگشتم و پرسيدم چرا اين كنيزكتان را دشنام مىدهيد ؟ گفتند : بيم داريم كه كار را بر ما